برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
همدم بدترین چیزی ک میتونست اتفاق بیوفته افتاد
فلفم مرد
ماهیه ناز و قشنگم
دلم خیلی برات تنگ میشه
دیگه هیچ ماهی ای واسم مث تو نیس
14 دی 1396
ساعت 2:58
+ تاريخ ساعت نويسنده yasamin |
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
اما چون دوست و اشنا میرفتن میدیدن تصمیم گرقتم حرفای دلمو اینجا بگم
همه فکر و دل مشغولی هام
حتی دفتر هم داشتم ک اسمش همدم بود اما چون اون کسی ک دوسش دارم گاهی میره میخونتش راحت نیستم همه چیو اونجا بنویسم
پس اینجا همدمه جدیدمه
4 آبان 1396
ساعت 5:26 صبح
--- تاریخ دلنوشته ها با تاریخ ثبت تو بلاگفا مغایره
--- اصلش تاریخ و ساعتای نوشته شده پایین دلنوشته هاست نه تاریخ و ساعته ثبت شده در در بلاگفا
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
وسط خرید ازدواج باید مردم شورش کنن و همه چی گرون بشه و نایاب :/
اینترنتم بازیش بگیره و تلگرام بپوکه :/
12 دی 1396
ساعت 2:44
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
ولی انگار اردیبهشته
آفتابش ب همون اندازه دلچسبه و بدون گرما
سرماش هم ب همون اندازه مطبوع و بدون سوز
الان منم ایستادم جلو در نمازخونه خواهران و خسته از سه ساعت درس خوندن مداوم ، از این هوا لذت میبرم
لذت میبرم ب معنای واقعی کلمه
12 دی 1396
ساعت 11:17
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
یکی از بدترین روزام تو خوابیدن و یکی از بهترین روزام کنار نفسم !
خدایا شکرت شکرت شکرت
12 دی 1396
ساعت 16:39
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
اما چون دوست و اشنا میرفتن میدیدن تصمیم گرقتم حرفای دلمو اینجا بگم
همه فکر و دل مشغولی هام
حتی دفتر هم داشتم ک اسمش همدم بود اما چون اون کسی ک دوسش دارم گاهی میره میخونتش راحت نیستم همه چیو اونجا بنویسم
پس اینجا همدمه جدیدمه
4 آبان 1396
ساعت 5:26 صبح
--- تاریخ دلنوشته ها با تاریخ ثبت تو بلاگفا مغایره
--- اصلش تاریخ و ساعتای نوشته شده پایین دلنوشته هاست نه تاریخ و ساعته ثبت شده در در بلاگفا
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
همدمامتحان خر خر خررررر است
خیلی خر است
خب درسته ک این رشته و این درسا بعدا تو زندگیم ب درد میخوره .ولی زورم میاد درس بخونم
من دوس دارم نقاشی کنم دوس دارم کار کنم
اخه ب من چ محلول کریوژن چیکار میکنه
10 دی 1396
ساعت 20:30
+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۱ساعت 8:19 AM نويسنده yasamin |
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
هفت ماهگی هم فیلم جالبیه هابا اینکه آخرش زن داستان یکم مظلومانه مرد ولی داستان خوبی داشت
بازیگرا هم بدک بازی نکردن
پایانش هم ب جا و قشنگ بود
ب دیدنش می ارزید
11دی 1396
ساعت 8:30
+ تاريخ دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۱ساعت 8:31 AM نويسنده yasamin |
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
ی کاسه گنده ماکارونی(ب قول یار -مارکونی-) و سس فراوون گذاشتم بغل دستم کنار بخاری ک درس بخونمالان پاشدم اومدم ب همدم سر بزنم کاسه ماکارونی هم تو دیدم نیس
فندق بعد از ی غیبت طولانی پاشده اومده ی نگا ب من میندازه ی نگا ب منطقه ای ک کاسه ماکارونی بوده
و من دارم خدا خدا میکنم پاتک نزده باشه بهش
12 دی 1396
ساعت 3:36 بامداد
+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۲ساعت 3:38 AM نويسنده yasamin |
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
من الان باید خواب باشمدوباره وقت امتحانا شد و شب و روز من قاطی!
خب من چجور تا ساعت دو بعد از ظهر بیدار بمونم و بعدش تازه برم امتحان بدم؟؟؟
اینا هیچی!! چجور دو ساعت تو مسیر برگشت تو مینی بوس چشامو باز نگه دارم ک ایستگاهو رد نکنه
12 دی 1396
ساعت 5:18 دقیقه ی بامداد
قبل از امتحان عملیات واحد در اصول مهندسی صنایع غذایی
+ تاريخ سه شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۲ساعت 5:20 AM نويسنده yasamin |
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
مرسی ک پس کله ای نزدی بهم
عاشق بخشندگیتم
مرسی ک هستی
24 آذرماه 1396
ساعت 5:17
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
این یکی با بقیه فرق میکنه اخه
24 آذر 1396
ساعت 21:18
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
امان از این نت لعنتی !!همدم دلم میخواست شنبه بیام پیشت بنویسم ولی نت لعنتی تموم شد و منم ک وضع مالیم خراااب.دیگه نشد :/
شنبه اومدن.با مامانش و باباش و مادربزرگش.داداششو نیوورده بودن.گفتن ایشالا تو جلسات اینده
خیلی شب خوبی بود.همه چی عالی بود.تا الان هم خانواده ها از همدیگه خوششون اومده .هم ما از اونا.هم اونا از ما.ولی جلسه ی اولی خیلی ترسوندنمون.در صورتی ک فک کنم هیچ کدومشون واسه شروع زندگی خانواده هاشون انقد نترسونده بودنشون و همه خانواده ها بهشون گفته بودن : زندگیه دیگه.بالا و پایین داره.بسازید با هم . تحمل کنید ک بتونید خوشبختی رو حس کنید.راستش من اونشب خیلی ترسیدم.از حرفاشون.نگرانم کردند
باهاش رفتم تو اتاق تا صحبت کنیم.بعد از دوسال ب صورت کاملا رسمی !!
خیلی خوشتیپ شده بود.بوی عطرش داشت عقل رو از سرم میپروند
حرف زدیم و زمان مثل برق و باد گذشت.انگار ک فقط دو دیقه داشتیم حرف میزدیم.در صورتی ک 45 دیقه تو اتاق بودیم.حرف های مهمی زدیم.مث هر دختر و پسر دیگه ای.
دست رو قران گذاشت و قسم خورد ک دیگه هیچ چیزو دروغ نگه و مخفی نکنه.تصمیم گرفتیم ک واسه ی همه کارا با هم مشورت کنیم وب نظر همدیگه احترام بذاریم
احترام خیلی مهمه همدم خیلی
اگه احترام تا اخر زندگیه مشترک بین دو طرف باشه خیلی راحت تر با همدیگه مشکلات رو تحمل میکنن و حتی مشکلات هم کمتر میشن
نمیدونم منظورمو متوجه میشی همدم یا نه ولی
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
اما چون دوست و اشنا میرفتن میدیدن تصمیم گرقتم حرفای دلمو اینجا بگم
همه فکر و دل مشغولی هام
حتی دفتر هم داشتم ک اسمش همدم بود اما چون اون کسی ک دوسش دارم گاهی میره میخونتش راحت نیستم همه چیو اونجا بنویسم
پس اینجا همدمه جدیدمه
4 آبان 1396
ساعت 5:26 صبح
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
سلام همدم جانیلدات مبارک البته با تاخیر
خوبی؟ خوش میگذره؟
یلدا خیلی خوب بود امسال
دور هم جمع بودیم.بیشتر مهمونی بود تا جشن شب یلدا
دایی و اینا خیلی خوب بودن
راستی زنگ زد یارو.اما نه واسه کار
مامانم امروز زنگ زد مامانش.قرار شد فردا بریم خونشون.تحقیقات انجام شده و همه چی خداروشکر خوب بوده
حالا فردا هر خبری شد بهت میگم جیگر
2 دی 1396
ساعت 15:41
+ تاريخ شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۲ساعت 3:41 PM نويسنده yasamin |
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
بهترین شبا هم وقتاییه ک نتونی بخوابیو فکر تو سرت مثل صدای نهر باریک و جاری باشه ک فقط باید واسش چشماتو ببندی و بری تو خلسه
امشب از شبای نوع اوله
7دی 1396
ساعت 5:56
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
دوستان اگه کسی راجب این سایت اطلاعاتی داره .لطفا کامنت بزاره
http://my-mate.bla.blogkhan.net/
هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم 
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی
برچسب:
نویسنده: بردیا جلالی