خرید بک لینک
همدم جانامروز رفتیم خرید انگشتر نشون با اینکه انگشترم اون چیزی نیس ک فک میکردم ولی دوسش دارمو حس خوبی بهش دارم دارم کم کم چیزای جدیدی میبینم از خانوادش و از خودش دوسش دارم و اخلاقاش ب دلم میشینه انگار اخلاقش از زمین تا آسمون با وقتی ک باهم دوست بودیم فرق میکنه حس غرور دارم و این عالیه.حس غرور از اینکه این مرد قراره تکیه گاهم بشه حتی با اینکه میدونم سنش یکم کمه خواهش میکنم خدایا این لحظات لذت بخش رو بیشتر کن تو زندگیمون 14 دی 1396 ساعت 00:59 + تاريخ ساعت نويسنده yasamin

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 20:13

همدم بدترین چیزی ک میتونست اتفاق بیوفته افتاد فلفم مرد ماهیه ناز و قشنگم دلم خیلی برات تنگ میشه دیگه هیچ ماهی ای واسم مث تو نیس 14 دی 1396 ساعت 2:58 + تاريخ ساعت نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 20:13

سلام
قبلا جای دیگه و سایت دیگه وبلاگ داشتم و دارم

اما چون دوست و اشنا میرفتن میدیدن تصمیم گرقتم حرفای دلمو اینجا بگم

همه فکر و دل مشغولی هام

حتی دفتر هم داشتم ک اسمش همدم بود اما چون اون کسی ک دوسش دارم گاهی میره میخونتش راحت نیستم همه چیو اونجا بنویسم

پس اینجا همدمه جدیدمه

4 آبان 1396
ساعت 5:26 صبح
--- تاریخ دلنوشته ها با تاریخ ثبت تو بلاگفا مغایره
--- اصلش تاریخ و ساعتای نوشته شده پایین دلنوشته هاست نه تاریخ و ساعته ثبت شده در در بلاگفا

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 20:13

شانس منه دیگه

وسط خرید ازدواج باید مردم شورش کنن و همه چی گرون بشه و نایاب :/

اینترنتم بازیش بگیره و تلگرام بپوکه :/

12 دی 1396

ساعت 2:44

+ تاريخ ساعت نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:23

زمستونه ها

ولی انگار اردیبهشته

آفتابش ب همون اندازه دلچسبه و بدون گرما

سرماش هم ب همون اندازه مطبوع و بدون سوز

الان منم ایستادم جلو در نمازخونه خواهران و خسته از سه ساعت درس خوندن مداوم ، از این هوا لذت میبرم

لذت میبرم ب معنای واقعی کلمه

12 دی 1396

ساعت 11:17

+ تاريخ ساعت نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:23

خوشحالی ینی امروز

یکی از بدترین روزام تو خوابیدن و یکی از بهترین روزام کنار نفسم !

خدایا شکرت شکرت شکرت

12 دی 1396

ساعت 16:39

+ تاريخ ساعت نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:23

همدم جانالان ک دارم مینویسم خیلی دلم آشوبه نگرانم فردا قراره بریم خرید و انگشتر نشون بگیریم خدایا کمکم کن ک ی تصمیم عاقلانه بگیرم ی تصمیمی ک باعث بشه زندگی و آیندم ب خطر نیوفته من فقط ی زندگیه آروم میخوام بدون بحث بدون دعوا بدون دلخوری بدون قهر و کینه خدایا کمکم کم مرسی ک همیشه حواست بهم هست 13 دی 1396 ساعت 1:48 + تاريخ ساعت نويسنده yasamin

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 0:23

خب همدم جانالان ک مینویسم تقریبا ی شب از اینکه اون اتفاق خوب افتاده میگذره همون چیزی ک بقیه میگن کی داده کی گرفته :) نفس راحت کشیدن دیگه داشت یادم میرفت اما الان واقعا از ته قلبم میگم خدایا شکرت شکرت شکرت ارومم خیلی اونم ارومه بعد از اونهمه سختی اینطور ب هم رسیدن خیییلی برامون دلچسبه خیلی ذوق داریم جفتمون ی ذوق خوب ی ذوق ارامش دار ی ذوق زیرپوستی ک وقتی ب همدیگه فکر میکنیم گوشه ی چشمامون از لبخند زیرپوستی چین میخوره ی ذوقی ک ارومیم و ارامش رو ب همدیگه القا میکنیم خدایا مرسی عشقمو آفریدی دارم ی حسی تو عشق آخریمی خدایا شکرت 10 دی 1396 ساعت 3:53 بامداد + تاريخ یکشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۰ساعت 7:17 AM نويسنده yasamin

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:16

سلام
قبلا جای دیگه و سایت دیگه وبلاگ داشتم و دارم

اما چون دوست و اشنا میرفتن میدیدن تصمیم گرقتم حرفای دلمو اینجا بگم

همه فکر و دل مشغولی هام

حتی دفتر هم داشتم ک اسمش همدم بود اما چون اون کسی ک دوسش دارم گاهی میره میخونتش راحت نیستم همه چیو اونجا بنویسم

پس اینجا همدمه جدیدمه

4 آبان 1396
ساعت 5:26 صبح
--- تاریخ دلنوشته ها با تاریخ ثبت تو بلاگفا مغایره
--- اصلش تاریخ و ساعتای نوشته شده پایین دلنوشته هاست نه تاریخ و ساعته ثبت شده در در بلاگفا

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:16

همدمامتحان خر خر خررررر است خیلی خر است خب درسته ک این رشته و این درسا بعدا تو زندگیم ب درد میخوره .ولی زورم میاد درس بخونم من دوس دارم نقاشی کنم دوس دارم کار کنم اخه ب من چ محلول کریوژن چیکار میکنه 10 دی 1396 ساعت 20:30 + تاريخ دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۱ساعت 8:19 AM نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:16

باید قول بگیرم ازش قول بگیرم ک هرچیزی شد هرچیزییی ب من بگه و پنهون نکنه هیچ چیزیو دروغ نگه و پنهون نکنه حتی اگه هرکسی قسمش داد ب هرچیزی و هرکسی بازم ازم پنهون نکنه و دروغ نکنه من دیگه ظرفیتم تکمیله خودمم همچین قولی رو باید بدم بهش 11 دی 1396 ساعت 00:10 + تاريخ دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۱ساعت 8:27 AM نويسنده yasamin

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:16

هفت ماهگی هم فیلم جالبیه هابا اینکه آخرش زن داستان یکم مظلومانه مرد ولی داستان خوبی داشت بازیگرا هم بدک بازی نکردن پایانش هم ب جا و قشنگ بود ب دیدنش می ارزید 11دی 1396 ساعت 8:30 + تاريخ دوشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۱ساعت 8:31 AM نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:16

ی کاسه گنده ماکارونی(ب قول یار -مارکونی-) و سس فراوون گذاشتم بغل دستم کنار بخاری ک درس بخونمالان پاشدم اومدم ب همدم سر بزنم کاسه ماکارونی هم تو دیدم نیس فندق بعد از ی غیبت طولانی پاشده اومده ی نگا ب من میندازه ی نگا ب منطقه ای ک کاسه ماکارونی بوده و من دارم خدا خدا میکنم پاتک نزده باشه بهش 12 دی 1396 ساعت 3:36 بامداد + تاريخ سه شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۲ساعت 3:38 AM نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:16

من الان باید خواب باشمدوباره وقت امتحانا شد و شب و روز من قاطی! خب من چجور تا ساعت دو بعد از ظهر بیدار بمونم و بعدش تازه برم امتحان بدم؟؟؟ اینا هیچی!! چجور دو ساعت تو مسیر برگشت تو مینی بوس چشامو باز نگه دارم ک ایستگاهو رد نکنه 12 دی 1396 ساعت 5:18 دقیقه ی بامداد قبل از امتحان عملیات واحد در اصول مهندسی صنایع غذایی + تاريخ سه شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۱۲ساعت 5:20 AM نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 16:16

خدایا خیلی ماهییییی عشقم

مرسی ک پس کله ای نزدی بهم

عاشق بخشندگیتم

مرسی ک هستی

24 آذرماه 1396

ساعت 5:17

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۶/۰۹/۲۴ساعت 5:18 AM نويسنده yasamin

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

همدم ب نظرت واسه جلسه اول مانتو سرو سنگین بپوشم یا کت و شلوار؟

این یکی با بقیه فرق میکنه اخه

24 آذر 1396

ساعت 21:18

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۶/۰۹/۲۴ساعت 9:18 PM نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

امان از این نت لعنتی !!همدم دلم میخواست شنبه بیام پیشت بنویسم ولی نت لعنتی تموم شد و منم ک وضع مالیم خراااب.دیگه نشد :/ شنبه اومدن.با مامانش و باباش و مادربزرگش.داداششو نیوورده بودن.گفتن ایشالا تو جلسات اینده خیلی شب خوبی بود.همه چی عالی بود.تا الان هم خانواده ها از همدیگه خوششون اومده .هم ما از اونا.هم اونا از ما.ولی جلسه ی اولی خیلی ترسوندنمون.در صورتی ک فک کنم هیچ کدومشون واسه شروع زندگی خانواده هاشون انقد نترسونده بودنشون و همه خانواده ها بهشون گفته بودن : زندگیه دیگه.بالا و پایین داره.بسازید با هم . تحمل کنید ک بتونید خوشبختی رو حس کنید.راستش من اونشب خیلی ترسیدم.از حرفاشون.نگرانم کردند باهاش رفتم تو اتاق تا صحبت کنیم.بعد از دوسال ب صورت کاملا رسمی !! خیلی خوشتیپ شده بود.بوی عطرش داشت عقل رو از سرم میپروند حرف زدیم و زمان مثل برق و باد گذشت.انگار ک فقط دو دیقه داشتیم حرف میزدیم.در صورتی ک 45 دیقه تو اتاق بودیم.حرف های مهمی زدیم.مث هر دختر و پسر دیگه ای. دست رو قران گذاشت و قسم خورد ک دیگه هیچ چیزو دروغ نگه و مخفی نکنه.تصمیم گرفتیم ک واسه ی همه کارا با هم مشورت کنیم وب نظر همدیگه احترام بذاریم احترام خیلی مهمه همدم خیلی اگه احترام تا اخر زندگیه مشترک بین دو طرف باشه خیلی راحت تر با همدیگه مشکلات رو تحمل میکنن و حتی مشکلات هم کمتر میشن نمیدونم منظورمو متوجه میشی همدم یا نه ولی

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

سلام
قبلا جای دیگه و سایت دیگه وبلاگ داشتم و دارم

اما چون دوست و اشنا میرفتن میدیدن تصمیم گرقتم حرفای دلمو اینجا بگم

همه فکر و دل مشغولی هام

حتی دفتر هم داشتم ک اسمش همدم بود اما چون اون کسی ک دوسش دارم گاهی میره میخونتش راحت نیستم همه چیو اونجا بنویسم

پس اینجا همدمه جدیدمه

4 آبان 1396
ساعت 5:26 صبح

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

سلام همدم جانیلدات مبارک البته با تاخیر خوبی؟ خوش میگذره؟ یلدا خیلی خوب بود امسال دور هم جمع بودیم.بیشتر مهمونی بود تا جشن شب یلدا دایی و اینا خیلی خوب بودن راستی زنگ زد یارو.اما نه واسه کار مامانم امروز زنگ زد مامانش.قرار شد فردا بریم خونشون.تحقیقات انجام شده و همه چی خداروشکر خوب بوده حالا فردا هر خبری شد بهت میگم جیگر 2 دی 1396 ساعت 15:41 + تاريخ شنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۲ساعت 3:41 PM نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

خب همدم جانچقدر دیر ب دیر میام سراغت :/ وقتی همدم آدم اینترنتی باشه و همدم نویس هم ی دانشجوی هشت گرو نُه همین میشه دیگه! نمیدونم چندم رفتیم خونشون.ولی خیلی خوب بود.خاطره ی خوبی شد.حرفا داره پله پله جدی میشه و من این پله پله جدی شدن رو دوس دارم. ولی ی چیزی این وسط غلطه.چرا من اصلا استرس ندارم؟؟ مثل آرامش قبل از طوفانه شایدم چون من خودمو از قبل آماده کردم اینطورم.هرچی هست ک این بی استرسی داره منو ب استرس میندازه.دارم نگران میشم همدم امروز ک ودمو تو ایینه نگا کردم دیدم ک تعدد موهای سفیدم از تعداد انگشتام بیشتر شده.من با این سن موهام داره سفید میشه. همدمه عزیزم خیلی ماهی ک هستی خدایا شکرت 7 دی 1396 ساعت 5:46 صبح + تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۷ساعت 5:47 AM نويسنده yasamin

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

مزخرف ترین شبا وقتاییه ک نتونی بخوابیو فکر تو سرت مثل موریانه باشه و بند بند روح و اعصابت رو بجوه

بهترین شبا هم وقتاییه ک نتونی بخوابیو فکر تو سرت مثل صدای نهر باریک و جاری باشه ک فقط باید واسش چشماتو ببندی و بری تو خلسه

امشب از شبای نوع اوله

7دی 1396

ساعت 5:56

+ تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۶/۱۰/۰۷ساعت 5:57 AM نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

دوستان اگه کسی راجب این سایت اطلاعاتی داره .لطفا کامنت بزاره

http://my-mate.bla.blogkhan.net/

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

+ تاريخ جمعه ۱۳۹۶/۱۰/۰۸ساعت 4:54 AM نويسنده yasamin |

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

دیروز خودش اومدتنها اومد و اون کاغذ رول شده با روبان های دورش تو سبد گل رو برد گل های آل استار سفید و بنفش دوتا دسته بنفش و ی دسته سفید بینش تو ظرف کریستال و اون کاغذ هم روش! خوب بود قشنگ شده بود دیشب گفت دارن فکر میکنن راجبش ولی نگفت نظرشون خوب بوده یا بد حس خوبی ندارم حس سرگردونی و کمی ناراحتی خدایا شکرت 8 دی 1396 ساعت 7:43 صبح + تاريخ جمعه ۱۳۹۶/۱۰/۰۸ساعت 7:43 AM نويسنده yasamin

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

با آدمی طرفم ک حس میکنم ازش همه چی میدونم و هیچی نمیدونمدقیقا همین حس رو دارم و این داره گریه ام میندازه داره کم کم همه چی جدی میشه و من تازه یادم افتاده ک چرا وقتی دروغ گفت نزدم تو گوشش!چرا خفه شدم ک الان اینطور با خودم و احساسم درگیر باشم چرا باعث شده ک نتونم این حس سردرگمی و شکاکی رو از خودم دور کنم همدم چیکار کنم؟؟ چرا حرفام و زجه های قلبم رو انقد نادیده میگیرم و ب صبح نکشیده فراموش میکنم همدم ، میخوامش و نمیدونم چیکار کنم ک این حسا رو از خودم دور کنم 8دی 1396 ساعت 7:50 صبح جمعه + تاريخ جمعه ۱۳۹۶/۱۰/۰۸ساعت 7:52 AM نويسنده yasamin

برچسب: نویسنده: بردیا جلالی تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 22:10

صفحه بندی